...تشنه ی راز

قالَ اِنّی اَعلَمُ مَا لَا تَعلَمُونَ ۳۰/بقره

...تشنه ی راز

قالَ اِنّی اَعلَمُ مَا لَا تَعلَمُونَ ۳۰/بقره

...تشنه ی راز

سکانس یک.
روزی که خدا ما آدمها را آفرید، وقتی که فرشته ها از خدا علّت را پرسیدند، خدا گفت: من چیزی میدانم که شما نمیدانید... و این، شد راز زندگی ما... رازی که، مجهول نیست اما، جایی در قلبـ♥ـمان، نهـــان است...
و این است راز نهان...

◇◆◇◆

سکانس دو.
"... عجب رازی در این رمز نهفته است. کربلا آمیزه ی کرب است و بلا. و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است. و آن تشنگی که کربلاییان کشیده اند تشنگی راز است... آن شراب طهور را که شنیده ای، تنها تشنگان راز را مینوشانند و ساقی اش حسین است. حسین از دست یار مینوشد و ما از دست حسین... " فتح خون- شهید سید مرتضی آوینی

◇◆◇◆

راز نهان را دیدم و شناختم...و اینجا به بعد داستانم را نه راز نهان که تشنه ی راز می نامم و تشنه ی راز می خواهم...

◇◆◇◆◇◆◇◆

اینجا، دفتری ازشعرها و نوشته های من است... من آنها را روایت میکنم نه آنها مرا...

◇◆◇◆

التماس دعا

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

۱۲ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است

يكشنبه, ۳۱ شهریور ۱۳۹۲، ۱۱:۲۰ ب.ظ

و امـا پاییز...

✿ ✿ 

بهار، تابستون، و امـــّــا...پـــایـــــــیـــز....... :)
و من، دُختـَــر ِ پاییــزم...(1)
 
شاید برای شما عجیـب باشه، ولی پـــایـیـــز، این فصــل زرد و قرمــز و نـارنجی، برام از بهـار سبز و سفید خیــلی دِلــ چَـسبــــ تـَره و انرژی ای که روزای گــــرم و طـــــــولانــی تـابستون ازم گرفته بود پاییز با روزای خیـــس و خنکـــ و بـــآرونیـــش بهم بـرمیـگــردونـه...

ماه مهر رو از همون بچگی دوست داشتم.بچه که بودم پاییز برام، شادی ِ پریدن روی برگ های زرد و نارنجی، زیر درخت ِ سر کوچه بود... لذت خوردن انار قرمــز دون شده ی تـــــــرش، توی کاسه ی چینی ساده... لباسای گرمی که از توی چمدون لباس ها، تو انباری در می اومدن و به چشمم مثل لباسای نــــو بودن...

بعد تر، پاییزهام همراه شد با بوی کتاب های نویی که بابا با حــوصـــله برام جلد می کرد... مجمــوع ِ لوازم تحریر های نو و کهنه ای که داشتم... مانتو ی فرم مدرسه؛ آویزون پشت در اتاق... هوای یه کم سرد اول صبح و چای داغ مامان...

تلوزیون آهنگ "باز آمد بوی ماه مدرسه" رو که میخوند، قنـــد توی دلم آبـــــــ میشد..."پنجره ها وا شده" رو میخوند و من دور تا دور اتاق میـــــدویــدم از شادی!
شادی غیر قابل وصفی داشتم هر سال پاییز؛ مخصوصا روز اول مدرسه ها...

پاییز آمد
    

     و اون موضوع انشاء مسخره اول هر سال؛

    " تابستان خود را چگونه گذراندید؟ "
    که خلاصش این بود : در انتـــظـــار پاییــز (!)




  و حالا بالاخره بعد یک سال، دوباره پـــاییز اومد...
 
     
                                      پــایــــیـــــ
ــــز، مبــــــــــــارکــــــــ:)ــــــ ...




✿ ✿ ✿ ✿ ✿ 


(1) تـولدم توی همین ماهه... :'>

+ دانشگاه ها هم که به سلامتـــــی سه چهار روزه به طور دانشجویی(!) شرو شده (_ به طور رسمی از هفته ی پیش شرو شده...) و نتیجتا، من "کــمتر" میام نت از این به بعد... :|
دوری از نت بعد ســـه مــــّـــاه شـــــب و روز تو نت بودن(!)، برام سختــــه... . ولی خوب، دانشگاه رو خیـــــــــــلی بیشتر از این حرفــآ دوست دارم :x :)

 
++ ادامه ی مطلب کلیپ تصویری "پاییز آمد" رو گذاشتم.خیلی دوسش دارم... :x 
 
+++آهنگ وبمو برداشتم:| . به دنبال یه آهنگ بی کلام ،ملایم و آروم و در عین حال شادتر هستم.سراغ داشتید بگید:)
 
۲۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۹۲ ، ۲۳:۲۰
مهشید مصلحت جو
شنبه, ۳۰ شهریور ۱۳۹۲، ۱۲:۳۶ ق.ظ

تعادل، مایه ی نجات...

تعادل عقل و احساس


و خـداوند عقـــــل و احســــاس را آفـــــرید

تا با هم نـــزاع کنند!!!

در تو اما اگر چنین نیست

فــــکری برای  قـــلبــت بکن

نکند مـُــرده باشد...؟

نــگران عـَــقل نــباش!

او همیشه برای خـودش فـــکر میــکند...!





****

+ میگن برج مهر، برج ترازو و این حرفها...

درمورد من اما شاید ترازو قشنگ توصیف نکنه

بهتر بود مثلا بگن تابع سینوسی روی نمودار عقل و احساس بر زمان:/ :|

مثبتهای نمودار عرضی بشن عقل...منفی ها احساس... یا برعکس:/

اینجوری خیلی خوب توصیف میشم...:)


++ینی خوب میشم؟ :D :))
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ شهریور ۹۲ ، ۰۰:۳۶
مهشید مصلحت جو
جمعه, ۲۹ شهریور ۱۳۹۲، ۰۴:۳۴ ق.ظ

شعله ی گناه

◆₪
 
اگر تا به حال آتشی روشن کرده باشی میدانی
 
هیزم های بـــزرگـــ 
 
به راحتی شعله ور نــمی شوند.
 
آنها را با هیزم های【 کوچک و ریــز 】شعله ور می کنند... 
 
┙◄ گناهان بـــــزرگــــــــ هم، با گناهان کوچک شروع میشوند ... 
 
حواسمان باشد 
 
که شعــــــله میکشند نـاگهــان... 
₪◆₪ ◆ ₪◆₪
                                    
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۲ ، ۰۴:۳۴
مهشید مصلحت جو
پنجشنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۲، ۰۶:۲۶ ق.ظ

هدیــه ی خـــدا...



وقتی که صبــــح چشــمانــم را بـــاز می کنم

یعنی هنوز زنـــده ام

و این یعنی

هنــــوز فرصــت باقیــــستـــ

برای جبـــران

و

برای ادامـــــه...


هر صبــح برایـــم یــک هدیـــ ه است 

هدیــــ ه ای از طرف خـــدا...







+معمولا هر شب قبل خوابم، به طــول روز و کارایی که اون روز انجام دادم فکر می کنم... بعد به کارایی که میشد انجام بدم و انجام ندادم... حسرت میخورم و به خودم قول میدم فردا اگه زنده بودم حتما انجامشون میدم...
فرداش، وقتی چشمامو باز می کنم، خوشحال میشم که هنوز زنده ام و هدیه ی خدا امروزم بهم رسیده... 

++ خدایا شکرت... امـــــروزم هدیت بهم رسید...کمک کن تا ازش بیشترین استفاده رو بکنم...
۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۲ ، ۰۶:۲۶
مهشید مصلحت جو
سه شنبه, ۲۶ شهریور ۱۳۹۲، ۰۷:۱۲ ق.ظ

سیم خاردار نفس!


سردار شهید علی چیت سازان:

"کسی می تواند از سیم خاردار دشمن عبور کند

که در سیم خاردارهای نفس خویش گیر نکرده باشد."


سیم خاردار


تعجبی نیست اگر پشت سیم خاردارهای دشمن مانده ایم...

وقتی

دشت قلب ما پر از مین های حب دنیاست...

در چشم هامان ترکش گنآه رفته...


و روح و جانمان همواره در تیر رس شیطان است...

آری...

سیم خاردارهای نفسمان نفَسمان را بریده اند


دیگر به سیم خاردارهای دشمن نمیرسیم...!!




۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ شهریور ۹۲ ، ۰۷:۱۲
مهشید مصلحت جو
دوشنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۲، ۰۸:۵۸ ب.ظ

▐دلتنگی▌

✦✧

دل کهتَـنـگ می شود،

درمانش فَقَــط  دیــــدار  است

و من امروز، عجیــب دلتنگ تــو ام...


و درد دلتنگی ام بیـــــشتر میشود 

وقتی درمانش برایم بعیـــــ ـــد میرود...

 


یا امـــام غـریبـــــ 

بعیــد ها را قــریبـــ کن

و دردم را درمان؛

با دعوتی

یا لااقل

با /نیم/ نگاهی ...



لایق وصل تو که من نیستم...اذن به یک لحظه نگاهم بده...


   


+صحن انقــلابـــــــــ / صدای نقاره / هوای تـاریکـــ و روشــــن اول صبــــح / 
و یکـــ حــــسّ توصیف نـشدنی...




++عید میلاد امام رضا بر همتون مبارک... :)
این رو هم، کلیک کنید و فقط گوشش کنید... عیدی من به شما :)
{برای دانلودش، روش راست کلیک کنید و save رو بزنید}


+++ و یـــه چیــز دیگــ ه اینکــ ه، دوستان خوبــــــ ، کپی برداری فقــــط با ذکـــر منبع باشـــــ ه _ لُـطفـــــا...
 
 
۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۲ ، ۲۰:۵۸
مهشید مصلحت جو
شنبه, ۲۳ شهریور ۱۳۹۲، ۰۱:۲۶ ق.ظ

(!)

◪ ◩

گاهی وقت ها

/مثل الآن/

دلم میخواد

بدون هیــچ توضیحی(!)

برم توی【 پیـلــــ ه ی تنـهـایـــی خودم 】...




و وقتی بیام بیرون که

پروانه که نه،

اما، رهــــــــا شده باشم

از خــــودم... (!)

 

△▼ △ ▼ △ ▼




+هیـــــچکی به اندازه ای که من زندگی رو【 جـــــدّی 】گرفتم ،جدیش نـگرفت ...

++ ←نمی دونم باید از این بابت خوشحال باشم ، یا ناراحت ...(!)

فقط می دونم که، خستــــــــــــــــــــ ه ام...

همین.
۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ شهریور ۹۲ ، ۰۱:۲۶
مهشید مصلحت جو
جمعه, ۲۲ شهریور ۱۳۹۲، ۱۲:۵۸ ق.ظ

حال ما خوب است...

❖ 
آقا جان سلام 
حالتان خوب است؟
نگران حال ما نباشید... اینجا، حـــال همـــــه مان خوب است
/و با تاسف میگویم/ : ملالی نیست، حتــی دوری شما (!)   
کسی اصلا اینجا یــــــادش نیست
که قـــــــــــرار است روزی انگار
شـما بیـــایید...

بــس که شــــــلـوغ است اینجا
و بـــــس که کـــــــار ریخته سر ِمان...
می دویـم و ســـرگرمیم

 خیلی سخت
【 بــــا خودمان 】،
و میــــــــــگذرد هــر روز
خیلی آسان (!)
【 بـــــدون شمـــا 】 ...
 
 
آقا جان 
ما را ببخش...
تقصیر خودمان نیست
گــــُـــم شده ایم همه مان
░ ░ ░ میـان هـیـــــآهـــوی این شهـــر شلــوغ  ░ ░ ░
و دست و پا می زنیم فقط
▒ ▒ در مــرداب پــــــوچـــــــی ▒ ▒ ...
داشتم می گفتم؛
اینجا حال همه مان خـــوب است امـا،  
این حال خوب را نــمی خواهیــم (!) بـه خـــدا  ...
به دآدمـــان بـرس، آقــا جـان...
❖ ❖ ❖
+مهدی جان.../ آقــــــای مهــــربان /...  دلتنگـم...
 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ شهریور ۹۲ ، ۰۰:۵۸
مهشید مصلحت جو
دوشنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۲، ۰۲:۰۵ ق.ظ

می خرد او ، شک نکن...


◇◆

 قلبــ
ـــــ  ـهایتان را آمـاده کنید

بـــرای فروش (!) 

خریدار خـوب و منصفی پیدا کرده ام... 

می خرد همه را

معیــ ـوبـــ و شــکستــــ ه هم که باشد

← / درهم و یکجــا /

او خریدار استـــ

به گــــــران ترین قیمتــــ ها

به بهشتـــــ ... 



می خرد همـه را 

همان که نــامش خـــداسـتـــــ ...





 ← شک نکن ؛

 آن که قصـدش از خریــدن ســــود نیســتـــ ،


                هیــــــچ قلبــی نزد او مـردود نیـــستــــ...
  




◇◆◇◆


+ مدتی نیستم... /کوتاه/

++ و همان جمله ی معروف (!) : کپــی فقــــــط با ذکـــــر منبــع ،مجاز استـــ .


+++ الـــــــتماس دعای فــراوان...
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ شهریور ۹۲ ، ۰۲:۰۵
مهشید مصلحت جو
شنبه, ۱۶ شهریور ۱۳۹۲، ۰۵:۱۹ ق.ظ

می خوانمت این بار...

 

□ ■ ▀ □ □ 

「 شـ ـکــ ـســ ـتـــــــ  . . .

دلـــــم را میگویم

وقتی دید

 بــی جــوابـــــ 】 گذاشتـندش

تـمــــام کسـانی که × جـُـز خــدا × خــوانـده بـود

تمام کسانی که به خاطرشان

 خــــــــدا 】 را بـی جـــوابــــ گــذاشته بود...

 

 این بار می خوانمـتــــ ،

با دلـــ ـی شـــکستــــ ه

و به امیــــــد پنــــاه آرامـــــ ـت

/ : /

خـــــــــــــــدا . . .

← می بـخـشیــ ـم آیا / ؟ / . . .

❖ ❖ ❖ 

+دستــــــ نوشتــــــ ه ای بود به زبان دلـــــ ، خطاب به تنـــــها مخاطب خاصّــــــ ـم .

++/ ← /کپـی برداری با ذکـــر منبـــع مجاز استـــــ .

+++ لینک مرتبط هم، آهنگ دوست داشتنی من :) . و بی ربط نیست (!)

۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۲ ، ۰۵:۱۹
مهشید مصلحت جو