...تشنه ی راز

قالَ اِنّی اَعلَمُ مَا لَا تَعلَمُونَ ۳۰/بقره

...تشنه ی راز

قالَ اِنّی اَعلَمُ مَا لَا تَعلَمُونَ ۳۰/بقره

...تشنه ی راز

سکانس یک.
روزی که خدا ما آدمها را آفرید، وقتی که فرشته ها از خدا علّت را پرسیدند، خدا گفت: من چیزی میدانم که شما نمیدانید... و این، شد راز زندگی ما... رازی که، مجهول نیست اما، جایی در قلبـ♥ـمان، نهـــان است...
و این است راز نهان...

◇◆◇◆

سکانس دو.
"... عجب رازی در این رمز نهفته است. کربلا آمیزه ی کرب است و بلا. و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است. و آن تشنگی که کربلاییان کشیده اند تشنگی راز است... آن شراب طهور را که شنیده ای، تنها تشنگان راز را مینوشانند و ساقی اش حسین است. حسین از دست یار مینوشد و ما از دست حسین... " فتح خون- شهید سید مرتضی آوینی

◇◆◇◆

راز نهان را دیدم و شناختم...و اینجا به بعد داستانم را نه راز نهان که تشنه ی راز می نامم و تشنه ی راز می خواهم...

◇◆◇◆◇◆◇◆

اینجا، دفتری ازشعرها و نوشته های من است... من آنها را روایت میکنم نه آنها مرا...

◇◆◇◆

التماس دعا

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

۲ مطلب در مرداد ۱۳۹۴ ثبت شده است

دوشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۴، ۰۹:۴۸ ب.ظ

محض یادگاری

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
۱۹ مرداد ۹۴ ، ۲۱:۴۸
مهشید مصلحت جو
دوشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۴، ۰۸:۲۹ ب.ظ

سکوت کرده زبانم، و این تمامِ من است...

بعد از مدت نسبتا زیادی سکوت، شعری در وصف حال زبانِ زبان بسته ی من:

گویی زبان مجرم من را بریده اند
از من برای اینکه به جز شر ندیده اند

شاید که حرف بی عملم خسته کرده شان
تنها تکان خورنده ی من نیز، چیده اند!

یا بس که گفته اند: زبان در دهان بگیر
دورش به زور، پیله ی دندان تنیده اند

یا بس که از من و هنرم گفت، آمده ند
از طعم زغنبوتِ! وجودم چشیده اند...

چون هم دروغ گفته و هم سم! خورانده شان
جور مضاعفی به حسابش رسیده اند!!

شاید که سکته کرده و حتی که شایعه ست
گفته ند بوق ممتدی از آن شنیده اند

یا این فقط تمارض او تا رهایی است
چون دیده از فقس همه مرغان پریده اند

من کار خود کنم که مرا با زبان چه کار؟
تا دست و پا و سر همه بر این عقیده اند...




مهشید مصلحت جو 94.5.14

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۲۹
مهشید مصلحت جو