...تشنه ی راز

قالَ اِنّی اَعلَمُ مَا لَا تَعلَمُونَ ۳۰/بقره

...تشنه ی راز

قالَ اِنّی اَعلَمُ مَا لَا تَعلَمُونَ ۳۰/بقره

...تشنه ی راز

سکانس یک.
روزی که خدا ما آدمها را آفرید، وقتی که فرشته ها از خدا علّت را پرسیدند، خدا گفت: من چیزی میدانم که شما نمیدانید... و این، شد راز زندگی ما... رازی که، مجهول نیست اما، جایی در قلبـ♥ـمان، نهـــان است...
و این است راز نهان...

◇◆◇◆

سکانس دو.
"... عجب رازی در این رمز نهفته است. کربلا آمیزه ی کرب است و بلا. و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است. و آن تشنگی که کربلاییان کشیده اند تشنگی راز است... آن شراب طهور را که شنیده ای، تنها تشنگان راز را مینوشانند و ساقی اش حسین است. حسین از دست یار مینوشد و ما از دست حسین... " فتح خون- شهید سید مرتضی آوینی

◇◆◇◆

راز نهان را دیدم و شناختم...و اینجا به بعد داستانم را نه راز نهان که تشنه ی راز می نامم و تشنه ی راز می خواهم...

◇◆◇◆◇◆◇◆

اینجا، دفتری ازشعرها و نوشته های من است... من آنها را روایت میکنم نه آنها مرا...

◇◆◇◆

التماس دعا

دنبال کنندگان ۱ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
آخرین نظرات

۵۷ مطلب با موضوع «نثرها و نوشته ها» ثبت شده است

يكشنبه, ۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۳۷ ب.ظ

شکوفه ی سیب یا بادام

بهار جوانه زد و روی شاخه ها شکوفه کاشت.
درخت اما نپرسید شکوفه ی سیب یا بادام؟ سیب زرد یا سرخ؟ 
چون می دانست سیب باشد یا بادام؛ زرد باشد یا سرخ؛ به کمال اگر نرسد، یا با وزش بادی می میرد یا نارس چیده می شود و یا کرم می زند و سیاه از شاخه می افتد. 
درخت تنها دغدغه اش برای پایان فصل این است :
آیا من میوه های خوبی خواهم داد؟
.
.
.

کمال ما و فرزندان ما در چیست؟ 
زیبایی؟ هوش برتر؟ رفاه و راحتی؟ مدرک بالاتر؟ پول و امکانات بیشتر؟ 
یا بندگی بهتر خدا و سربازی بهتر مولا؟


کمال طلب باشیم؛ مثل درخت.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۷ ، ۱۶:۳۷
مهشید مصلحت جو
دوشنبه, ۱۵ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۲۷ ب.ظ

آینه را زمین بینداز...

.
.
آینه را رو به صورتش گرفته بود و با سرعت میدوید تا خدا.

اما هیچ وقت به خدا نرسید...

چون میدوید تا "من" به خدا برسد!
.
.
.
نرسیدنش به کنار...

درد را وقتی حس کرد که زمین خورد

و خرده آینه های آن "من"

تمام صورتش را زخمی کرد....
.
.
.
آینه را  زمین بینداز

قبل از آنکه زمین بیندازدت...





پ.ن: آیا هرکس که اشتباهش را فهمید همیشه زمان و راه به جبران دارد...؟


۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۵ تیر ۹۴ ، ۱۹:۲۷
مهشید مصلحت جو
شنبه, ۱۱ بهمن ۱۳۹۳، ۰۵:۵۸ ب.ظ

آیینه ی قلب

 

 

ماه هرچقدر هم بدرخشد
باتلاق ِ کور آن را نمی بیند...
 
عشق، درخشش ِ نور ماه نیست
عشق، زلالی ِ آب برکه ای ست
که ماه را به قلبش نشانده...
 
 
و وظیفه ی تو شاید فقط پاک کردن آینه ی قلبت باشد...
 
۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۳ ، ۱۷:۵۸
مهشید مصلحت جو
چهارشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۳، ۰۳:۴۷ ب.ظ

کنار قدم های جابر...

نمیدانم به خاطر این دعوت نامه چگونه متشکر باشم
اما به شکرانه ی هر لحظه اش اشک خواهم ریخت...
آری، به لطف و دعوت شماست
که اربعین به کربلا می آییم...
 
 
پیاده ایم اما ،
نگران ما نباش زینب جان؛
نه کسی ما را به زور میکشاند ،
نه به اسارت میرویم...
نه در راه گرسنه و تشنه میمانیم ،
و نه سیلی میخوریم...
نه...نگران نباش بانو
 
نه نیزه ای در جلوی کاروان است ، 
نه سر بریده ای...
 



 
 

** این فقط پا به جاده رفتن نیست

یک ملاقات ساده رفتن نیست

می رسی تا خدا درنگ نکن

این فقط یک پیاده رفتن نیست...(1) **

لبیک یابن الحیدر...
 
حلالم کنید...
 
-------
(1) شاعر جناب آقای محمد موحدی مهرآبادی (متن کامل)


۱۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آذر ۹۳ ، ۱۵:۴۷
مهشید مصلحت جو
پنجشنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۲۵ ق.ظ

این من شکستنیست... با سنگ عشق تو...

 
 
 
خدایا؛
هرجا که دم از "من" زدم و
به هر چیزم که بالیدم
همون جا لنگیدم...
 
 
ازت ممنونم
که به موقع
آینه ی "من" رو
میشکنی
تا بتونم "تو" رو ببینم...
 
 
 
 
 
 
 

。◇゜*かわいい*゜・◇ のデコメ絵文字 خرقه پوشیّ من از غایت دینداری نیست...پرده ای بر سر صد عیب نهان میپوشم...

 
 
۲۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۳ ، ۰۸:۲۵
مهشید مصلحت جو
جمعه, ۱۳ تیر ۱۳۹۳، ۰۷:۰۸ ب.ظ

زمانی برای خودسازی...

 
 
تنها معـده ی 【خـالی】
دوای دردم نیست ؛

وقتی دل

از غیــر ِ تــو 【پـــُــــر】 است...
 
 
 
این ماه باید
"اللهم اشف کل مریض" را
به نیت قــلب بیمـارم بخوانم ؛
 
"فـُکّ کل اسیر" را 
به نیت رهــایی از نــفس و دنیــا...
 
 
 
 
 
✦✧✦✧✦✧✦✧✦✧
 
 
。◇゜*かわいい*゜・◇ のデコメ絵文字 نقد کردن بسه...تبلیغ و شعار بسه... اصن هرچی حـــرف بسه.
یه مدت نمیام... وقت خودسازیه... حلالم کنید و برام دعا کنید...
 
۱۶ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ تیر ۹۳ ، ۱۹:۰۸
مهشید مصلحت جو
چهارشنبه, ۴ تیر ۱۳۹۳، ۰۱:۵۰ ب.ظ

عملگری از نوع ِ من!




این مــن،
یه 【عملگـره】
که با خودش تعریف میشه.
تلاشش برای رسیدن به 【جــواب صحیح】
【حــد】نداره...
و برای 【قابل قبول بودن】
【تــابع】 حـرف های بقیـه نیست
بلکه
【مـُستقـل ترین متـغیـر】 دنیاست... √
 
 
 
 
+من خودمم. و نیازی ندارم که بقیه رو برای اثبات خودم تحت تاثیر بذارم.
 
 
۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ تیر ۹۳ ، ۱۳:۵۰
مهشید مصلحت جو
سه شنبه, ۶ خرداد ۱۳۹۳، ۰۶:۰۵ ب.ظ

سفرنامه ی مشهد... :)


شب....من..... و قطاری که به سمت مشهد در حرکت است... ساعت2.30 نیمه شب 93/2/6.... و یک حسّ ِ شاعرانه:

مثل هر شب رو به سوی گنبدت خوابیده ام

امشب اما فاصله دائم شود نزدیـــــک تر

 

هیچ روشن تر ز امشب را ندارم من به یاد

من که شبهایم یکی از دیگری تاریــــک تر

 

پلک می بندم به امّیدی که روزی بین من
تا حرم شد فاصله از تار مو باریـــــک تر...



 ✦✧✦ ✦✧
 
 

با دستی خالی
و دلی گرفته
و کوله باری از حرفـــ
روانه ی مشهدش میشوی
اما 
السلام را که میگویی،
دهانت برای تمام شکوه ها بــستـه میشود
و دلت از تمام غصه ها بـــاز...
 




و هوایی که گرفته میشود؛
گاهی که تنها 
به اندازه ی یک دعـای تـوســل
تا مُــعجـــزه فاصله است...

┘◀تصویر:هوای ابری صحن انقلاب، من، و صدای پیرمردی که بلند و به زبان ساده ی خود، دعای توسل میخواند...


      





     و باران که می بارد
     نه تنها زمین،
     که انگار
     غُبار دلت هم
     زیر  ِبـــاران ِحــرم شُسته می شود.....








 
 
 

 
 ✦✧✦ ✦✧✦ 
 
یه اتفاق خیــــــلی جالب و غیر منتظره ای هم توی این سفر برام افتاد:) و اون اینکه، یکی از آبجیای نتیم رو که مدتها بود توی نت با هم دوست بودیم اونجا دیدم....:) اونم خیــــلی غیر منتظره و باور نکردنی، بعد از فرستادن یه پیام که نائب الزیاره شما در مشهد هستم، متوجه شدم مریم هم همونجاست!!!
خیــــــــــــــــــلی ذوق کردم و کلی با هم خوش و بش کردیم... :) عــــالی بود... :)
البته الان چند وقته فعالیتش تو نت کم شده :(  ولی امیدوارم هرجا که هست شاد و موفق باشه...:)
 
 
برای دیدن عکس های بیشتر کلیک کنید
۲۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۳ ، ۱۸:۰۵
مهشید مصلحت جو
جمعه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۷:۴۱ ق.ظ

مرا خیال تو خود بی خیال عالم کرد...

×  ~ ×  ~ × 
 
 
لذّت ِ عشــق ِ // یــــار // را نخواهی چشید

در را اگر به روی // اغـــیـار // نبندی

و // آشنـــا // ی معشوق نخواهی شد

اگر عشق // بیـــگـانــه // در دل داشته باشی.
 
ساده است؛

پــــــــروآز //رهـــایی// اگر میخواهی

باز کن غـل و زنجیر //وآبستـگی هـا// را....
 
 
 
×~×~~×~~~×~~~~ × 
 
 
+اعتکاف نوشت: 
ما درِ خلوت به روی خلق ببستیم
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
هر چه نه پیوند یــار بود بریدیم
وان چه نه پیمان دوست بود شکستیم...
...
دوستی آنست سعدیا که بـِمــآنـَد
عهد وَفا هم بر این قرار که بستیم...
۷ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۰۷:۴۱
مهشید مصلحت جو
پنجشنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۳، ۰۹:۱۵ ق.ظ

لبریز......

آدمی که خودش را به بیخیالی زده

شاید حتی بیشتر از قبل شاد باشد.
 
میگوید،
 
میخندد،
 
تفریح میکند...
 
اما میگویم که بدانی
 
این بیخیالی برایش آخــرین رآه / است
 
وقتی از یاری تمام آدمها ناامید شده
 
و وقتی حتی اِنسان بودن بلد نیستـــ...(1)
 
 
مراقبش باشید...
 
او از درون لَبـریــــز است
 
طاقت فشار بیرونی ندارد...
 
 
 
اصـلاً تمــآم دنیا مال ِ شما
 
فقط
 
به تنهایی های این آدم نزدیک نشوید...
 
◈  ◈  ◈
+امروز کسی مَحرم اسرار کسی نیست...  ما تجربه کردیم، کسی یار کسی نیست... 
 
و من، بین تمآم آدمهای دنیا، محرمی پیدا نکردم

اما یکی هست هنوز...
 
که ذکرش شده محرم تنهایی های هر روز و شب من...
 
یـا فــاطمــــه...
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
-----------
(1) انسان؛ 
از ریشه نِسیان به معنی فراموشی
انسان یعنی فراموشکار

 

۱۹ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۳ ، ۰۹:۱۵
مهشید مصلحت جو