تشنه ی راز...

...قالَ اِنّی اَعلَمُ مَا لَا تَعلَمُونَ (بقره-30)

تشنه ی راز...

...قالَ اِنّی اَعلَمُ مَا لَا تَعلَمُونَ (بقره-30)

تشنه ی راز...

سکانس یک.
روزی که خدا ما آدمها را آفرید، وقتی که فرشته ها از خدا علّت را پرسیدند، خدا گفت: من چیزی میدانم که شما نمیدانید... و این، شد راز زندگی ما... رازی که، مجهول نیست اما، جایی در قلبـ♥ـمان، نهـــان است...
و این است راز نهان...

◇◆◇◆

سکانس دو.
"... عجب رازی در این رمز نهفته است. کربلا آمیزه ی کرب است و بلا. و بلا افق طلعت شمس اشتیاق است. و آن تشنگی که کربلاییان کشیده اند تشنگی راز است... آن شراب طهور را که شنیده ای، تنها تشنگان راز را مینوشانند و ساقی اش حسین است. حسین از دست یار مینوشد و ما از دست حسین... " فتح خون- شهید سید مرتضی آوینی

◇◆◇◆

راز نهان را دیدم و شناختم...و اینجا به بعد داستانم را نه راز نهان که تشنه ی راز می نامم و تشنه ی راز می خواهم...

◇◆◇◆◇◆◇◆

اینجا، دفتری ازشعرها و نوشته های من است... من آنها را روایت میکنم نه آنها مرا...

◇◆◇◆

التماس دعا

آخرین نظرات

۱ مطلب در دی ۱۳۹۳ ثبت شده است

عـشــق آن راز نهان

سه شنبه, ۹ دی ۱۳۹۳، ۰۳:۳۲ ب.ظ
بسم رب الحسین...

 

 
شاعری غش کرده فورا بازگو کن خاطرات
تا بپاشد قطره ای بر صورتش آب حیات
من به یاد و خاطرت سر میکنم با زندگی
زندگی بی تو نگویم زندگی گویم ممات!
 
عشق یعنی کیمیا، از خاکِ تن سازد طلا
عشق یعنی معجزه، آرامشی در یک بلا
عشق آن راز نهانم بود و پیدا کردمش...
فاش گویم، عشق یعنی از نجف تا کربلا
 
بار وقتی شد سبک روح از تعلق باز شد
پا به روی "من" نهادم نوبت پرواز شد
این سفر پایان فصل پوچی و خسران ماست
فصل عشق و معرفت با "یا حسین" آغاز شد 
 

السلامی ابتدا رو به علی شاه نجف
عشق شد آغاز و پایانی حسینی شد هدف
هر قدم نزدیکتر میکرد ما را تا جنون
هر یکی لبیک یعنی حاضریم و جان به کف
 
ما به یاد کاروانِ در اسارت میرویم
با "هَله بیکم"(1) به جای هر "جسارت" میرویم
فارغ از سختی و آسانی به عشق آن حرم
هم قدم با پای جابر تا زیارت میرویم
 
پای شعرش پر ز تاول شد همان بدو ورود
کربلا چون جوشش خون خدا در خاک بود
در سرش اما هوای عشق طوفان کرده بود 
بیت دوم را سماعی کرد و با مستی سرود
 
شد نسیمی در حرم طوفان و دل ویران کند
"من" فرو ریزد به رعدی چشم پر باران کند
قطره ای از عشق بر خاکم چکد آدم شوم
شاعر درمانده را عشقت مگر درمان کند...
 
 
 
 
مهشید مصلحت جو 93.10.8 
 
 
 
 
 
پی نوشت:
 
。◇゜*かわいい*゜・◇ のデコメ絵文字 واقعا دلم به نوشتن این شعر و یادآوری خاطرات این سفر نیاز داشت... _ان شاالله همه کربلایی بشید...
 
森ガール のデコメ絵文字 این عکس خیلی برام خاص و عزیزه...
 
。◇゜*かわいい*゜・◇ のデコメ絵文字نوای وبلاگم رو خیلی دوست داشتم و درواقع یه یادگاری از سفر کربلا و هم آواییمون توی مسیر پیاده روی هم بود. اما فعلا برش میدارم... فقط لینکش رو برای هر کسی که مثل من علاقه داره گوشش کنه اینجا قرار میدم +
 
。◇゜*かわいい*゜・◇ のデコメ絵文字 و در آخر، به قول جناب حافظ و با کمی تغییر: 
هرچه گفتیم جز به عشق حسین / در همه عمر از آن پشیمانیم...
 
 
---------------
 
مناسبت نوشت:
 
かわいいやつ のデコメ絵文字 ما فراموش نمیکنیم... +

 

  • مهشید مصلحت جو